برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
قبل از اینکه به جواب سوال "علم بهتر است یا ثروت؟! " فکر کنم
باید به سوالش فکر میکردم
باید میفهمیدم منظورش اینه که علم و ثروت رو با هم نمیتونم داشته باشم
یه مدت باید کار کرد که پول درس خوندن دربیاد و دوباره ...
با هم جلو بردنش یعنی هیچ کدوم رو درست و درمون نداری
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
یکم دیر شد!!...جایی که باید بزرگ میشدیم ، پیر شدیم!
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
بسیار خسته برای کار کردن و بسیار فقیر برای استراحت
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
از سلسله مرزهای نامرئی ...
یه مرز باریکی هست بین وابستگی و حرف گوش کنی!
یعنی ممکنه بشدت به یه نفر وابسته باشی اما نه در این حد که به حرفش هم گوش بدی !
بنظرم اینکه بتونی به یه نفر تکیه کنی
اما کار خودت رو جلو ببری و بتونی انتخاب کنی که حرف گوش کنی یا نکنی... از بزرگترین فضیلت هاست!
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
به قول چارلی چاپلین : “زندگی از نمای نزدیک، تراژدی و از نمای دور، کمدی است!
یاد احساس گناه های کودکی افتادم، برای خودش تراژدیی بود...
مادرم همیشه میگفت وجود ادوات موسیقی توی خونه باعث فقر میشه!! مامان بود و تعصباتش.
من باور نداشتم اما وقتی به مشکل مالی میخوردیم که کم هم نبود...به خودم میگفتم لابد تقصیره منه؟!!
کمدیی بود برای خودش!!
امضا: فامیل دور ناظر درام
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
نمیدونم چی در موردم ممکنه بگید
ولی باور کنید انقدر سطح دغدغههام تغییر کرده که از صبح قربون صدقه صدای یخچالم میرم!!
چه وحشتناکه در یخچال رو باز کنی و ببینی سوخته !! ....
داشتم خودمو خنج میزدم که چه خاک بر سر کنم که ....
بعد از چند دقیقه که در یخچال باز بود صدای موتورش اومد و فهمیدم چراغش سوخته!
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
به به ۱۴۰۳ هم از راه رسید من همیشه از سالهایی که فرد هستند بیشتر خوشم میادآب و هوای آلمان اینجوریه که پاییز زمستون برف میاد بهار تابستون هم برف میاد ولی فرداش آفتابیه!!امسال سالی که من به چهل سالگی قدم میذارم و این تجربه ای بی مثل برای منهپنج ماه از هاجرو میگذره و باید بگماگرچه میدونستم دو روش برای زندگی کردن وجود داره (روش اول غنیمت شمردن حال هست و عطای آینده رو به لقاش بخشیدن. و روش دوم هم همون سیستم یک سال بخور نون تره بعدش بخور نون کره،… و پذیرش اینکه فکر کردن مسئولیت داره و مسئولیت هم زحمت داره و اگه افتادی توی این راه به میزان زیادی آسفالت میشی….)اما اون چه که عمیقاً در این پنج ماه بهش رسیدم اینه که هیچکدوم از این دو روش بر دیگری ارجح نیست و این نیست که یکی درست باشه و اون یکی غلطهر کسی میتونه برای زندگیش که از اتفاق یک بار هم هست و تکرار نشدنی، تصمیم بگیره.نمیدونم شاید یه روز نظرم عوض بشهاینم یاد گرفتم که من سخت ناآگاهم و نظر و فکرم هیچ دو روزی مثل هم نیست , که اگه نباشه میتونم امیدوار باشم احتمالا مسیر رشد همین میتونه باشه!امضا :فامیل دور در حال آسفالت سه منظوره!!
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
به یه نقطه ای از زندگی رسیدم که نه حوصله راست گفتن دارم ...نه دروغ گفتن!!
حتی جواب کنجکاوی آدم ها رو هم دلم میخواد اینجوری بدم
تو بیمارستان بدنیا اومدم
از بچگی بزرگ شدم
چند سال سن دارم
تو دوران کودکیم بچه بودم
با رفیقام دوست شدم
بعضی شبا میخوابم خواب میبینم
تو خونمون زندگی میکنم
تا حالا نمردم
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی