خرید بک لینک

کل یک ربع توی اتوبوس حرف زد
اولش اینجوری گفت که من دوست دارم با آدم ها ارتباط بر قرار کنم و دوست های زیادی داشته باشم لبخندش محو نمیشد...

بنظر میرسید مکالمه سخت ادامه پیدا کنه... اونم با من!! اصن چی داشتم که به مرد سیاه پوست قد بلند عضله ای که ترجیحا آلمانی میخواست صحبت کنه بگم؟!!

اما اون خودش ادامه داد...
جالبه که دقیقا از ایرادش شروع کرد انقدر از مزیت هاش صحبت کرد که من مبهوت شدم ...اونم من که همیشه بزرگترین ترسم از ندیدن بوده!
یک چشم نداشت و بخاطرش کارتی دریافت کرده بود که میتونست کلی تخفیف از فروشگاه ها بگیره و

با پرداخت ۹۰ یورو برای یکسال سوار هر گونه قطار و اتوبوس در سراسر آلمان بشه... گفت میتونه یک نفر هم با خودش سوار کنه
بعد هم با مهربونی گفت اگه جایی خواستی سفر کنی میتونی روی بلیط رایگان من حساب کنی!


بهش گفتم: میتونی با قلب مهربونی که داری دنیا رو فتح کنی.
بهم گفت: چقدر حرفت عجیب بود و دفعه اولیه که یه نفر این رو بهم میگه... همه بهم میگن با قلب مهربونی که داری خیلی آسیب میبینی!!
جالبه که دید آدم ها راجع به یک حقیقت انقدر متفاوت باشه... حالا فکر کن راجع به چیزهای غیر قطعی چقدر میتونیم متفاوت فکر کنیم و نظر بدیم
و
«هیچ چیز قطعی نیست مگر عدم قطعیت.»


برچسبها: 1

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 13:05

صفحه بندی