سلام و صد سلام
احوالاتتون چطوره؟
ما که تازه مجلس حموم کرونائو مون رو گرفتیم ... بله چهل روز گذشته و هنوز هم نفسمان بالا نمیاد که نمیاد
شما حساب کن آبان باشه و کرونا باشه و انتخابات باشه و 25 ابان نزدیک باشه وچند تا عید و تعطیلی هم باشه و اصن روز به این مهمی 13 آبان باشه و ولادت با سعادت خودمان باشه و.... اونوخت نفسمان بالا نیاد!
من دقیقا رسیدم به وسط عمر گوهر بارم البت اگه به اصولش زنده بمونم ...که از سرمم زیاده ! اینجاست که باید به من بگین ..... یک فرد میانسال!!
اون نصف عمرم که فاطومه کماندو بودیم برای خودمان و چه مشقت ها که در راه علم و شوهر کردن گذراندیم
اما در این نصفه
مطربی داریم میشویم بس با قر !! نه باقر ا ! به کتاب دوم ل ویولن رسیدیم و دلمان غنج میزند برای ملودی های آشنا...
در این روزهای وانفسای کرونا کنکور دادیم و ارشدی شدیم... دایناسورها به دانشگاه میروند... خرسندیم از آنکه کلاس ها آیلاند است و با این هفتادی های لبه هشتاد کمتر مراوده میکنیم...
تعجب داریم از این که امسال قوزفیش نشدیم! نه به عدد سن مان فکر میکنیم و نه به کارهایی که نکرده ایم و نه به آرزوهایی که داریم...
به نظر، همه چیز اکنون مان خوب است .
با همه مشکلات و با خاک یکسان شدن مملکت مان ... دل مان به سرمان قسم داده که غصه نخورد و راه حلی بجوید. رفتن که نشد ... در ماندن هم درماندن چه سود؟!
سرمان به هواست که بقول عزیزدلمان قمیشی : زمین جای قشنگی نیست ... یک فقره بلیط هم گرفته ایم برای پرواز مریخ ... کاش که بشود و برویم ... دلمان گرفت از زمین
دیروز بر سر مزاری بودیم ...روی سنگ نوشته بود
لطف حق: تاریخ تولد
حکمت حق : تاریخ وفات
عزیزی گفت روی سنگ قبر من جای لطف و حکمت را عوض کنید !! ...بنظرم همین هم باید درست باشه... ما اسیر خاکیم یا اونایی که رفتن.....؟!
امضا: فامیل دور در حال قوزفیش شدن!!
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی