خرید بک لینک
سلام سلام

بلندترین روز از سال 97 مبارکتون ... جزغاله نشیم صلوات...

بازهم حس فیمینیستیم گل کرده... خوبه یکم در مورد اولین انسانی بدونیم که شعر میگفته و البته اولین کسی بوده که امضاء داشته ... اون یک دختره...شاهزاده ماه ، دختر اولین امپراطور تاریخ!

En-ḫedu-ana ان خودو آنا
نوشته اند نخستین شاعره ی تاکنون شناخته شده است . در سال های 23 قرن پیش از میلاد در شهر اور ، یکی از شهرهای سومری ، زندگی میکرد. دختر سارگون اکدی پادشاه معروف، و بزرگ راهبه ها بوده است . اشعار زیادی دارد و در کل آنها را به دو بخش ، سرودها و شعرهایی که به دلشوره ها و امید و آرزوهای شخصی اش مربوط میشود، قسمت میکنند. از مقام en - جایگاهی خدا گونه یا نیمه خدایی برخوردار بوده است. که باز گویا نخستین زن تاریخی ست که چنین مقامی را دارا بوده . به نظر میاید شاهزاده بودن، راهبگی، یعنی موقعیت و جایگاه اجتماعی قشر بالای جامعه این شرایط را برای او فراهم کرده است. این موضوع درست است. ولی چیزی که این بانو را در عصر ما معرفی کرده اینها نیست. دو سه چیز او را مطرح کرده : اول نوشته هایش و دوم مشکلات دوره ایکه میزیست و مسایلی که با آنها روبرو بود. نوشته هایش توجه صاحب نظران در دنیای ادبیات را جلب کرده است.
و شاید دلیل سوم هم این باشد که او یکی از نمایندگان فرهنگی اولین تمدن های شناخته شده ی بشری ست و گفته میشود شخصیتی تاریخی ست و آثارش را با همین نام امضاء کرده.
برخی نوشته هایش را خوانده ام ولی فرصت نشده در موردش خوب تحقیق کنم.

در دوره ی او مهمترین مسئله ایکه از نظر سیاسی برای حکومت پدرش مطرح بود عملی نمودن «همزیستی» سومریها و خلقهای سامی بود. و حفظ بقا در مقابل تجاوزات خارجی و جنگهای داخلی. سارگون آنا را مأمور این کار میکند، او با فعالیت فرهنگی- سیاسی و دینی خود یکی از پایه گذاران همزیستی مردمان مختلف در تمدن اکد است. و سی و چند سال در این مسیر میکوشد.
ولی هنوز روشن نیست سیاست او در رابطه با اقشار پایین و ستمکش جامعه و بخصوص زنان چگونه بوده است. این مسایل نیاز به پژوهش عمیق دارد.
ولی زیبایی این شخصیت در آن است که از چند هزار سال پیش با تو حرف میزند و درد دل میکند. آدم را به خانه و شهر و کوچه و دنیای خود می برد و میگوید : داداش نگاه کن، ما اینیم . حالا برو فکر کن ببین تو چه و که هستی؟ او میگوید: اینانا! محبوب انلیل، بر سومر وحشت و هراس بار کرده ای..
دوستی در این رابطه به من گفت : والا ما همان آدمهای پنج هزار سال پیش هستیم و چیزی از این بشر عوض نشده است، بل خیلی هم بدتر شده. مشکلات مهم دنیای باستان را ما به صورت باد کرده اش حالا داریم. آنموقع کمی طبیعت در دست رس بود که اکنون آن را هم نداریم.

لطفا توجه شود که مخاطب آنا در شعرهایش بیشتر ایناناست. اینجا هم با او راز و نیاز میکند. جو حاکم مذهبی آن دوره را در این شعر هم میتوان بخوبی درک کرد. پایه های مذهب از همان دورانها در میان رودان محکم شده و هنوز هم هست.

فقط شاید بتوان گفت آنها همزیستی خدایان را داشتند ولی ما حالا مجبوریم هرچه فلانی امر کرد دستور خدا بدانیم وگرنه دیگر کسی حق حیات ندارد.

تأثیر آنا در راه اندازی و سرودن سرودهای مذهبی نیز معروف است. ادیان بعدی هم این چیزها را به ارث برده اند. در هرحال دوره ی او چنین بود.
شخصیت آنا برای کسی که علاقه به تحقیق در جهان باستان داشته باشد با چند جانبگی و جوانب مثبت و منفی، بسیار آموزنده است. او نماینده ی ادبیات و سیاست و مذهب جهان پیش از یونان است و همین طور نماینده زنان است که براستی نشان دهنده نه تنها برابری با مردان و سیاستمداران دوره ی خود است، بل حتی از پرتجربه ترین سیاستمداران دوران خود است.
بانویی که در آن دوره بسیاری از وظایف سنگین حکومتی و اجتماعی و همزیستی را در هجومهای محو کننده بعهده گرفته بنظر میرسد همین حالا هم در بین ماست و دارد برای حل و فصل همزیستی انسانها اندیشه میدهد.
او در شعر زیر « جنگ و قدرت و خدایان» را به صحنه فراخوانده است و در پایان با تراژدی، « اشک و آه و فغان و شکایت» انسانها نمایش زندگی را ترک میکند و چنگ برگرفته و آواز سر میدهد. اما، و مهم همین اماست که در آن خصلت اصلی شخصیت خود و انسان آگاه را به نمایش میگذارد و خطاب به اینانا میگوید:
نه، گامهای تو در همگامی با خدای آذرخش خستگی ناپذیر است.
آیا آنا خود در زندگی اشرافی اش ، با تلخی و شیرینهایش ، در نبرد با مسایل پیرامونش خستگی شناخت؟ پاهایش از توان باز ایستاد؟ با وحشت هجومها وکشتارها و غارتها و شعله های آتش چه کرذ؟ چه میتوانست بکند، مگر ما چهار هزاره بعد از او چه میتوانیم بکنیم ...

ما زیاد در مورد او نمیدانیم اما همینقدر آگاهیم که با تمام کوششهایش با تمام تأثیرات منفی و مثبت هایش عاقب ناراضی از محیط و نتیجه ی تلاش های خود بود و این را در نوشته هایش منعکس کرده است. این هم بسیار طبیعی ست که انسان با فرهنگی چون او از هیچ چیز رضایت خاطر نداشته باشد.
مگر نگفته بود که گامها تو در همگامی با آذرخش خستگی ناپذیر است؟ ...


امضا : فامیل دوره

بانوی me (قدرت بی پایان)، درخشان، خورشید برمعبد

مونس، حقیقی، هراس انگیز شکوهمند، محبوب « آنAn» و اوراش

با تاج بزرگ ، فرمان روای آسمان

(تاج خوب(زیبا) دوست دارد، برازنده است، بر اداره ی راهبه (ها

هفت قدرت داده به اوMe

بانویم! تویی نگهبان مه ی Meبزرگ (قدرت کائنات)

تو نیروها را برداشتی، در چنگ گرفتی

تو نیرو ها را جمع کردی، برسینه فشردی

و چون اژدهایی، سرزمین دشمن را زهرآگین کردی

به خاطر وجود توست که ازینا ( آشنان، خدای کشت و کار) دیگر در آنجا پیدایش نمیشود

توفان(دریا) هم بر چنین سرزمین بیگانه ای نمی ماند و فرو می نشیند

بربلندای زمین و آسمان تویی، اینانا

آتشی که همیشه به سوی سومر شعله میکشید ، فرومیمیرد

آن که همه ی نیروها را به تو داده ، بانوی من، آنها را به سوی درندگان سوق میدهد

سخن بر مقام خود است، سخنان و فرمانهایی که از سوی "آن" رانده میشود

از مراسم بزرگ کدامین از آن توست
چه کسی براین آگاه است ؟

برای سقوط سرزمینهای بیگانه( یورش آورده) نیروی حمله و هجوم داده ای

بر سومر وحشت و هراس بار کرده ای، محبوب انلیل

بفرمان "آن" آماده ای

بانوی من! در برابر غرش تو، تمامی سرزمینهای دشمن قد خم میکنند

بدانگاه که از برق وحشت و هراس، آدمها هجوم میاورند

در سکوتی، به آرامی میگرایند، گامهایی که به سوی تو میایند

نیروهای هراس انگیزی به دست داری، که از "مهMe" میایند...

برای تو باز خواهد شد آستانه ی اشک و شکایت

انسان به تو روی خواهد آورد

.در کوچه ی شکایت خانه ی بزرگ

اکنون با ارابه های جنگی، همه چیز برای تو متلاشی میشود

بانوی من، نیروی تو هر سنگ چاخماقی را متلاشی میکند

بمانند هجومی که سرازیر میشود، وارد میشوی

با غرش هجوم، می غری

با ایشکور ( خدای رعد و برق) برق میزنی

آنجا، با آذرخش هراس افکن، اندکی خسته میشوی

نه!) پاهای تو خسته نمیشوند)

.این چنین است که آدم نغمه ی فریاد و فغان را با چنگ سرمیدهد

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:23

صفحه بندی