خرید بک لینک

درود

آخیششش هیژجا خونه آدم نمیشه...اومدم اینجا یکم پاهامو دراز کنم

صرفه بویی

بازم گرما و کار طاقت فرسای پدران عزیز شروع شد.

توی دستشویی داشتم به فکرام سروسامون میدادم که یهو برق رفت ... داشتم یاداوری میکردم که کجامو داشتم چکار میکردم!؟ که دوباره چراغ روشن شد و فهمیدم بله ، کار آقای پدر بوده.

وژدان

بعضی ازحالتهای صورتن که جنبه عمومی دارن

ممکنه طرز خندیدن هر کسی منحصر بفرد باشه یا مدل تعجبش اما بعضی وقتا توی شرایط خاص حالت چهره آدمها مث همه

با ذکر مثال توضیح میدم

یه راننده ای رو در نظر بگیرید که داره پارک دوبل میکنه...از همین الان بگم راننده مذکراست !! چیه الان تصورش جذاب نیست دیگه !؟

اما تصور کنید

با 150 بار عقب جلو رفتن خودشو میچپونه بین دو تا ماشین ،جوری که خودشم نفسشو حبس کرده و شکمشو داده تو که جای کمتری بگیره

امااا همینجاست که راننده ماشین جلویی یا عقبی میاد سوار ماشینش میشه و میره...

یه سرخوردگی خاصی تو چهره اون راننده هست که خدا برای هیژکس نخواد و البته این چهره حتی خاص هم نیست.

بی وژدانی رو میشناسم که صبر میکنه تا اون راننده نهایت تلاششو برای چپانش بکنه و بعد خیلی متین میاد سوار ماشنش میشه و میره

ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم

صبح طبق عادت معهود اومدم قفلهای در شرکت رو باز کنم که چندتا از جوونای غیورمون کوله به پشت و در راه رفتن به دبیرستان داشتن از کنارم رد میشدن... اما همونجا ایستادن ، یکیشون گفت این دختره خودش داره در باز میکنه!؟ ...پچ پچی کردن و منم به حال خودشون گذاشتم ... داشتم میرفتم توو که یکیشون گفت تاظهر اینجایی!!؟

من یعنی قشنگ چشمام داشت از جاش در میومد! خشکم زده بود

اون پرروتر شد ... گفت میشه شماره بدم!!!

من دیگه نمیتونستم نخندم ولی بزور اخمامو کردم توی هم ... گفتم اصن به سنت میخوره!؟

اون که بدجوری جلوی دوستاش ضایع شده بود سینه داد جلو و گفت چرا نخوره!؟ و داشت دنبال کاغذ میگشت که خیلی خشن بهش گفت برو آقا و اومدم تو... مظنه فکر کرده بود من همسنشم

ظهر بود که اومد و ازپشت شیشه سرک کشید ، بای بای کرد و رفت

من

همکارام

بازم من

جادوگر پیر

به نظرم مهمتر از زمان هیچ چیز ی نیست.

زمان تنها چیزیه که با مصرف شدنش بدون صرف انرژی همزمان خودش رو تولید هم میکنه

وقتی یک ثانیه میگذره هم یک ثانیه گذشته و هم ثانیه بعدیش بوجود اومده

زمان یه جادوگره

با گذشتش چه مشکلاتی رو میتونه حل کنه!

توی آینده که خودش یه قسمتی از زمان ، گذشته رو ثبت کرده.

و الان

یا الان

داره گذشته میشه

بنظرم زمان خیلی خیلی خیلی وسیع تر از اون چیزیه که روی مچم بسته میشه

امضاء: فامیل دور در حالی که ساعتش خوابیده

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:10

صفحه بندی