حتما که باید فامیل پس از مهاجرت با فامیل قبل از مهاجرت فرق داشته باشه و من در جستجوی این تغییرات در درون خودم هستم
دو ماه گذشته و
هنوز رفیق گرمابه دنبال پول جور کردن برای قرض های من و خودشه
هنوز خواهرم به مادرم میگه که من کار بدی کردم که همسرم رو ترک کردم
هنوز مادرم یادش هست که هر بار برای تولد و مهمونی شب یلدا چقدر حرص میخوردم
هنوز همسر پنجشنبه ها و جمعه ها دلش میخواد برای هردومون برنامه بریزه
هنوز با اطرافیان من درگیر هست اما دیگه توی خوابهاش
هنوز از کارهام ایراد میگیره و منم هنوز کارهایی که میگه رو انجام میدم
هنوز پدر یوسف برای روز زن برام هدیه میگیره
هنوز مهمونی خاله ها اجباریه
هنوز دخترخاله فوضول هست که بپرسه در زندگی ما چی میگذره
هنوز توی شرکت شنگ های ناگهانی و بدون هماهنگی زده میشه و یهو میبینی بیمه ت رو قطع کردند اما دارند از مجوزت استفاده میکنند و به جای تو تصمیم میگیرند
هنوز هم پر از سوالم و دلم میخواد آدم بهتری بشم
بقول پیترسن صبح از خواب بیدار میشم و میپرسم کدوم کار اشتباهم رو امروز میتونم انجام ندم یا بهترش کنم
هنوز دنبال کار راحت و درامد بیشترم
هنوز دنبال یادگرفتن و پیشرفتم
دیگه هر روز یا هر دو روز سردرد میگرن نمیگیرم
دیگه از خواب نمیپرم و بدنم نمیلرزه
دیگه هر هفته ساعت ها گریه نمیکنم
دیگه دروغ نمیگم ...خیلی کم میگم!
انگار واقعا 1 با جاهدوا جواب میده
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی