خرید بک لینک

این شعر از ساقی نامه " کلیم کاشانی " هست. حالا هی نگید از سعدی بوده و صائب که دیگه دلخور میشم!!!

مستیم و عنان دل خودکام نگیریم

تا جام بود عبرت از ایام نگیریم

بی مِی به گلستان جهان عزت ما چیست

چون لاله کبابیم اگر جام نگیریم

هر لحظه ز ساقی طلب باده ضرورست

بیقدر بود هر چه بابرام نگیریم

زینسان که جهان را خبری از غم ما نیست

ما هم خبری از غم ایام نگیریم

خاکی که ملایم شود از سایه تاکی

بر سر کمش از روغن بادام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

ما را که بتزویر و حیل نیست سر و کار

آن صید حلالست که در دام نگیریم

زینسان که زمی آینه طبع جلا یافت

زنگ ازتری طالع خود کام نگیریم

قرض رمضان نیست که واپس نتوان داد

از پیرمغان باده چرا وام نگیریم

دیدیم که بر روی نگین نام چه آورد

تا ننگ بود ما طرف نام نگیریم

ما هیچ نداریم جز از ساقی و مطرب

منت نکشیم از کس و انعام نگیریم


برچسبها: شعر , شاعری

برچسب: نویسنده: یوسف رجبی تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1402 ساعت: 15:11

صفحه بندی