نغمه غم انگیز داشت
میگفت خیلی تنهاست ... یعنی از اولشم تنها بوده
کتاب و فیلم و اسباب بازیهاش دوستاش بودند و هستند
میگفت یه خانواده پرجمعیت داره، یه شغل پرمخاطب
یه خانواده همسر پر رفت و آمد و دائم به سفر
ولی تنهاست
معنی رفیق از اون کلمه هایی که دلش میخواد بفهمه ...
میگفت برای دیگران وقت میذاره و از خودش حسابی مایه میذاره ... به حرفهاشون گوش میده و دلش میخواد به همه کمک کنه و با همه مهربون باشه...امممما... این اتوبان یک طرفه ست.
مدتهاست دلش میخواد با یه نفر حرف بزنه و اون طرف هم
نه مثل مشاوره ها که گوش میدن و میگن حالا که سبک شدی برو خونتون ... پول دقیقه هایی که از حرف زدی هم برو کارت بکش ... باشه
نه مثل مردانی که تا میاد حرفت تموم بشه مقصر میشی ، تبرئه میشی و راه حل میگیری و عیب یابی و هواگیری هم میشی و میری گاراژ...
نه مثل خانومهایی که یا از حسادت نمیتونن حقیقت رو بگن یا از جهالت و یا از وقت کم ... چون
وقت یه خانوم از قبل پر شده!
احتمالا توی دوران دانشگاه بجای درس خوندن باید میرفته دنبال جذب دوست
الانم همکار و دوست باشگاه و ....کارایی ندارن ... نه رقابت شغلی میذاره و نه مدت زمان کافی برای اشنایی عمقی
یادش بخیر یاهو مسنجر
مثلا میرفتی توی اتاق دختران 40 ساله پشمل
بلاخره یکی پیدا میشد چند دقیقه باهاش حرف بزنی
اما الان هیچ از پوچ...
بهش آدرس اینجا رو دادم
اینجا هرچی دلت میخواد بگو... منتظر نظر و جواب نباش... چون یکی از اون سه حالته... عوضش حرفات تو گلو ت نمونده
امضا: فامیل دور در نقش گوش
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی